تبليغاتX
خط خطی های دوره گرد یک سایه ی بی کله

راه میروم،می ایستم ، راه میروم؛ گاه آیات قرآن توی ذهنم میرود و میاید ، گاه جملات نهج البلاغه و گاه اورول،گاه حتی "میرا"...

گاه فریاد میشوم ، گاه بغض و گاه پوزخند قاطی آدم ها و شلوغی ها و تجمع ها ...

آب میروم وقتی میپیچد توی گوشم که " نشستن در سیاهی ها گناهه"...

آب میروم وقتی یاد خاوران می افتم و بولدوزرها،یاد کسانی که نیستند و یاد آن همه دل خوش بودن به استمپ روی انگشت اشاره ...

آب میروم وقتی همه چیز منتهی میشود به لبخند کریه دیکتاتوری که میخواهد اصلاح نژادی کند نسلمان را با نام اسلام و علی و محمد...

آب میروم توی نگرانی های مامان از آن دور دورها...

آب میروم وقتی دموکراسی تبدیل میشود به حکومت مطلق مشتی چفیه دار ...

آب میروم نه برای نتیجه ی این انتخابات ؛ که فرق چندانی ندارد  ؛ نظام همین نظام است ...برای توهین و تجاوز و تشر و توسری و خون...برای کوی دانشگاه ،دوستانم و تمامی آدم های این سرزمین که میشناسم و نمیشناسم؛ سرزمینی که در آن تف هایمان سربالا میروند از برای آزادی و عدالت ...

آب میروم ولی خوشحالم که میبینم هستیم هنوز هم کسانی که زیر بار نمیروند اختناق را و چه زیاد هم ...

+ نوشته شده در  جمعه 29 خرداد1388ساعت   توسط میم  | 

خدا ... گوشت را کمی بیاور جلو ، میخواهم پچ پچ کنم ...

چه میشد اگر یکی از آن 124000 پیامبرت را نگه میداشتی تا بفرستی برای ما عمودیهای دوپای قرن 21 که راست راست راه نرویم و هر احمقی را خاص و منحصر به فرد صدا نزنیم؟

...

عجیب بعضی چیزها وسیله میشوند برای بازیهای دسته جمعی و هدف اصلی در این گیج و ویج گم میشود؛ گیج و ویج برآورد نیازهای شخصی. شعار دادن ،داد زدن ...

بازی ،بازی رنگ هاست ...

ترجیح میدهم در حد توانم کار انجام دهم بین آدمهایی که بودنم شاید کمکشان کند نه توی آدمهایی که هستند به خاطر مشتی ژست و فریاد و شعار ...

من هم رای میدهم به موسوی . ولی خوب میدانم احتیاجی نیست رای دادن را وسیله کنم برای بازیهای دسته جمعی ...

و خوب میدانم که اگر تک تک شما دست بندها و شال های سبزتان را کنار بگذارید و شریک شوید درد کودکان کار و زندانیان و حقوق کارگر را اوضاع بسیار بهتر از این پیش میرود . حداقل اینگونه کاری انجام میگیرد ...

البته شریک شدن با عمل نه با فریاد و شعار ...

+ نوشته شده در  سه شنبه 12 خرداد1388ساعت   توسط میم  |