میگوید: "جوونای امروز ادعای انقلاب دارن. یه شب اگه گوشیشونو ازشون بگیری خوابشون نمیبره...
"بلی آقا...حق با شماست.ما نسل سومی های آبکی و شل و ولی هستیم از ته مانده های انقلاب شما...
شما شور و شوقتان در انقلابتان بود.توی آزادیخواهی تان , هدفتان و ایمانتان... ما ولی هدفن میچپانیم توی گوشمان و چشمانمان را به روی کرورها کرور حقیقت تلخ و گس و شیرین میبندیم و ساعتها در صف بلیط های جشنواره خزعبلات مثلا روشنفکرانه رد و بدل میکنیم...
و عجیب نیست وقتی عرفان و فلسفه محدود میشود به بازی های دسته جمعی و کاپوچینو و تئاترشهر.
عجیب نیست وقتی سایز گشادی ات تصاعدی بالا میرود با عشق های چند گانه ی مدرن روزگار...
عجیب نیست وقتی سلام میشود های و عشق منتهی به ولنتاین و ما منتهی به پول و مد و کافه و سکس...
این نسلی ست که میبینید...آقا؟ عمودی های دوپایی که نیستند چون خودشان نیستند...
ولی...کمی منصف باشید...
هنوز هم هستند کسانی که افکارشان پیکسل گونه نشده...
هنوز هم هستند کسانی که عشق برایشان به کاندوم و LD ختم نمیشود...هستند هنوز هم کسانی که انتخابشان از 206 طوسی و پیتزا و کافه گرامافون و عکس فراتر میرود...
اگرچه کم...ولی هستند هنوز هم کسانی که سهروردی میشود تب ها و بی خوابیهایشان و خیال آرمان شهر, شب بیداریهایشان...و هستند هنوز هم کسانی که زیر بار عمل بینی و نایک و مست کردن نمیروند...
آقا...
ما سکسکه های بودنمان سربالا میروند از برای آرمان و آزادی و حقوق یکسان و پرولتاریا...برای فال فروشی کودکان و بیکاری و کارتن خوابی ها و ...هیس ...هیس...هیس...
+
نوشته شده در یکشنبه 18 اسفند1387ساعت توسط میم
|
سرفه...
ترافیک...
نوستالژی بادبادک و تیله های رنگی...
حرف...حرف...حرف...
سرفه...
اینجا...
بی جایی های خیس این خردک دل ناچیز...
اینجا...
فرزندان خاک و فقر...
اینجا...
نگار فین میکند تمام آکادمیک مزخرفات را...
همین...
چند نخ وینستون...مرسی...
هیس...
+
نوشته شده در چهارشنبه 7 اسفند1387ساعت توسط میم
|