تبليغاتX
خط خطی های دوره گرد یک سایه ی بی کله
 

 

"همیشه فکر رفتن سخت تر از خود رفتنه." این جمله را آرام میگوید و بعد فلسفه ی تلخ جمله اش گره میخورد به سکوت ساکت دنیایش...

و من میمانم با واژه هایی که هوری میریزند توی زیر سیگاری چوبی دوست داشتنی ام...بی واژه میمانم،گنگ،خالی...

"فرنی و زویی" بغل میگیرم با نگاهی کج به ساعت ها،که شبیه دلقک شده اند...هی ریسه میروند...ریسه میروند....ریسه میروند...

اما...حق با توست طلا. همیشه همین طور بوده.همیشه همین طور است.همیشه فکر رفتن سخت تر از خود رفتن دهن کجی میکند...

بار و بنه ام را دارم میبندم. تنها ،رها، شاد، با کمی اندوه در ته دل. هارمونی درستش همین است و سه گانه هایم: کتاب،سه تار و همان حباب گرد همیشگی...

 حق با توست دخترک...

+ نوشته شده در  شنبه 16 شهریور1387ساعت   توسط میم  | 

 

نمی دانم من گیج می روم یا دنیا یا شاید هم هر دو...

می نشینم درست وسط اتاق  که این دیوارها خیانت کارند و کج،همگی... تابلو هایم عجیب  کج شده اند تک تک.. و من شک می کنم به تمام  تابلوهایی که راست بوده اند روزی...شک می کنم به این اتاق و  به این دنیا که چرخ می خورد یا من که چرخ می خورم یا شاید هم هر دو...

و من فکر می کنم از اصالت وجود تا لنینیسم و مدرن و پس مدرن و پیش مدرن...

من فکر می کنم پس هستم لابد...

هستم، لابه لای نکبت ژست های متعفن مثلا روشن فکرانه.لا به لای پک های سیگار و دیوار هایی که کج اند و خیانت کار در دنیایی که می چرخد و می چرخم و می چرخد...

تف...که این همه را نه هانری برگسون نه  سانتایانا می دانسته اند که این دیوارها کج اند مثل عمودی های دو پا...

و من فکر می کنم آدمیان این سرزمین را،هستی کسالت آور عجیب و غریب روزگار، و  تضاد طبقاتی را به فواصل فاصله دار حجیم از  آسمان خدای پوسیده ردا تا همین  "Underground کاستاریکا...

درست وسط اتاق سه تار بغل میگیرم که دیوار ها کج اند و دنیا می چرخد ...و خباثت گربه ای که جفت گیری می کند مدام توی افکارم ...

و من هستم...همین جا. و فکر هست و آدمهایی که میشاشند روی قبر یکدیگر...حشیش هست و انسلین و زنجیر های به دل و دست و پا زده تا کرورها کرور...

مرخص اند همه چیز از تنگنای نمور ذهن...آفتاب،آرمان،اومانیسم...پس پک بزن سیگار...

"دخانیات عامل اصلی سرطان" ...آب پرتقال بنوشید...!

و بغض خیس بچه ای که...

آب پرتقال بنوشیم. و به جای فکر کردن خوب غذا بخوریم، خوب بخوابیم ،خوب تن بدهبم به ابتذال هستی در این قالب مثلا ما...

و بغض خیس بچه ای که گم کرده عروسک پاره اش را توی آشپز خانه ی پرورشگاه...

و دیوارهایی که کج اند تا همیشه...تا همیشه....

+ نوشته شده در  شنبه 9 شهریور1387ساعت   توسط میم  | 

 

خیس بی مزگی ست

خمیازه ی گربه ای که جفت گیری می کرد دیشب

توی سرفه هایم.

افتاده به جانم هول

توی کج و ماوج مدرنیسم خوشمزه از مین و بمب و اکس

و سکسکه ی  جیب های خالی.

ده بار هم که سر هم بندی اش کنی

همین است که هست لعنتی:

خون و بنگ و انسلین،

گم گشته انسان بی جایی...

آقای رییس جمهور! بپا دندان فلسفه مان را نکشی

همان دندان عقلمان بس

برای هوارها هوار مصوبه و توصیه و توسعه و مرغ مادر فلان سیاست یک پا دارد...

آن مرد آمد

آن مرد با تفنگ آمد

آن مرد نان که نداد هیچ،

عجیب بوی سکس و ویسکی می دهد...

سر و ته اش را هم بیاوریم با کرم پودرهای دکتر مظاهری

کبود نگه داریم صورتمان را

در ابتذال تسلیم گونه ی هستی...

همه عجیب "برابریم" این روزها...

-سرها پایین

به چپ ،راست...

بنگ...بنگ...

+ نوشته شده در  جمعه 1 شهریور1387ساعت   توسط میم  |